♀❤جاده ی بی انتها❤♀
تَسلیَت قَلبِ صَبورَم او دیگه دوست نَدآره سَهم اون یه عِشــق تازه سَهم توُ طَناب داره
دلتَــنگــ کودکـے اَمـ یادَشــ بـﮧ خِیر قَــهر مـے کَردیم تا قیامتــ ولحظه اے بعد قیـامتـــ مـے شُد ..!!!! × مُتَاسِفَم واسه اونایـ ـ ـی کــِ کُپــ ـی میکُنَن اَما مَنبَــــع یادِشون میره مَن واسه پیدا کردَن این مَطلَــبا ×جون کندم باخون و دِل نِوِشتَم اِنصافَم خوب چیزیه..!!! × اَز این به بَعد آدرِسِشونو میزارَم اینجـ ـ ـا یِک وَقتآیے ـهَست کـ ﮧ بایَـב لَـم بـבﮮ یـ ﮧ گوشـ ﮧ .... اوטּ لَحظــــ ﮧ کـِـ ﮧ گُفتــے : یکـے بِهتـــر از تـــورو پیــدا کــــردمــ
آخـَ ـ ـریـטּ شُـ ـمارـﮧ رو کـ ﮧ گرفتم گفت:مشترک مورد نـظر شما ،مورد نظر خیلـﮯ هاست! مے سپآرمت بـﮧ خدا .... خدایے ڪـﮧ هیچـوقت تُو رآ بـﮧ مـטּ نسپرد! دلتَنگــ... کـﮧ میشَویـﮯ... دیگَـ ـر انتظـ ـار مَعْــ ـنا ندارَد یکـ نِگـ ـاه کَمـﮯ نا مهربـ ـان٬ یکـ واژه یِ کَمـﮯدور از انتظـ ـار یکـ لَحظـ ــﮧ فاصـ ـلـﮧ می شِکند بُغضَـ ـتْ را... راستــــــﮯ! حمـآقَـت کـه شاخ و دم نــدارد!!! شبیـے غمگین شبیـے بارانیــــ و سرد دلـــمـ در حســـرت دیدار او مانــد مرا چشـــــــمــ انتظار کوچـــهـ ها کرد تمــــام هستیـے ام بود ونــــــدانستـ که در قلبــــــم چه آشوبیے بهـ پا کرد و او هــــــرگز شکستمـ را نفهمیــــــد اگر چه تا تهـ دنیـــــــا صدا کــــــــرد
مَن یـ ـهـ وِبلـاگــ ِ جَدیدساختَم خُوشحـ ـالــ میشَم سَر بِـــزَنید
http://ghalbeshekaste6.blogfa.com دوستـــــــــــــــــونــ دارــم زیـ ـ ـآدتــــآ بـ ـاـــــــی
اَگهـ یِکیوُ دیدﮮ کِهـ اَز مَن مِهرَبون تَرهـ ــ اِسمِشوُ تآمیآرﮮ بَرق اَز نِگآهِت مـــﮯ پَرهـ ــ دِلِتوُ بِهِش بِدهـ اَگهـ دیدﮮ عاشِق تَرهـ ــ اَمّا خَستهـ کهـ شُدﮮ بیآ دِلَمـ ــ مُنتَظِرهـ ــ بآز دَر کُلبِهـﮮتَنهآیــﮯ خویشــ... عَکسِ توُ روﮮ مَرآ اَبرﮮ کَرد... عَکسِ توُ خَندهـ بهـ لَب دآشتــ.... وَلـﮯ.... اَشک چِشمآنِ مَرآ جآرﮮ کَرد..!!!
گُفت می خوام برات یه یادگاری بنویسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه. گفتم باشه . بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : هیسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی. خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم . اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده به تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم... یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ نگم. یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره. یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم. یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم... می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه. تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه. توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه. می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری از سکوت و بی تفاوتی دو روز دنیا ارزش این رو نداره که بخواد همش به غم و غصه بگذره. می خوام برم جایی که کسی منو نشناسه... اینجا نمی تونه جزیره ی بهشت من باشه... می خوام تنها باشم... از خودمم دور باشم... نباشم... نباشم... تقدیم به دلشکسته ها سوختَمـ ، شآیَد اِمشَب سوزِشِ این زَخمـ هآ رآ کَم کُنـﮯ ، آه مَن سَرآپآﮮ وُجودَم آتَش اَست ، پَس در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم…….! حالا ميتواني به گريه هايم بلند بلند بخندي!
پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!! پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!! پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی چون صدای تو گیراستچون جذاب و دوست داشتنی هستی چون باملاحظه و بافکر هستی چون به من توجه و محبت می کنی تو را به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت نامه بدین شرح بود : عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم آیا عشق واقعا به دلیل نیاز داره؟ نه و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم خداوندا!!! آنکه در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش نذار
امروزدیگرنسبت به تو حسی ندارم.بخوای میگم دوست دارم. اما ندارم
اما افسوس که اَشکهآیم را براﮮ بدست آوردَنت ریختم اگه یکی رودیدی که وقتی داری رد میشی برمیگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی اگه یکی رودیدی که وقتی داری می افتی برمیگرده وباعجله میادسمت تو بدون که براش عزیزی اگه یکی رودیدی که وقتی داری میخندی برمیگرده نگات میکنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رودیدی که وقتی داری گریه میکنی برمیگرده و میادباهات اشک میریزه بدون دوست داره اگه یکی رودیدی که وقتی بایه نفردیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته اگه یکی رودیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون دیوونته اگه یکی رودیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که براش همه چی بودی اگه یکی رودیدی که ازبی توبودن می ناله بدون که بدون تو میمیره اگه یکی رودیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطرتومرده خوابِ نـاز بوבم شَبےِ בیـבم کَسےِ בرمیزَندَ בر راگُشوבم روﮮ او בیـבم غَم اَست בرمیزَنـב اﮮ دوستاטּ بےِ وَفا اَزغَم بیاموزیـב وَفا غَم با آن همـ ﮧ بیگانگےِ هرشب بـ ﮧ مـטּ سر میزنـב 
وَ
جَریاטּِ زِندِگیت رُو فَقَط مرور کُـنے
بَعـ בِشَم بِگے
"
بـ ﮧ سَلامَتےِ خُودבَم کـ ﮧ اینقَـבر
تَحَمُل בاشتَم

یـــاد اوטּ روزایــے اُفتـــادمـ کـِـ ﮧ بـِــ ﮧ ۱۰۰ تـــا بِهتــــر از تُــــو گُفتــــمـ
مـَטּ بِهتـــریـטּـــو دارَمــ . .
قطع کردم....بــراﮮ همیشـ ﮧ!



اگَر مَن نَبودَم این هَمـﮧ غَم رآ چِکار میکَردﮮ؟!
حمـآقَـت یـعنـﮯ مـن کـه
اینقــدر میــرومـ تـا تـو دلتنـگـ ـ مـنـ شـوﮮ!!!
خـبری از دل تنـگـِﮯ تـو نمـی شود!برمـﮯگردمـ ـ ــ چـون
دلـتنـگـت مــﮯ شــوم...


سیـــــ ـلـ ـ ــــــآ ــــــم بـ ـ ـهـ بـرو بـ ـچ







بآرآن بِزَن شآیَد توُ خآموشَمـ کُنـﮯ ،بآرآن ،بآرآن بِزَن شآیَد تُو خآموشَم کُنـﮯ
معلوم نمیشه منتظر تاکسی هستی یا آواره خیابون هایی
بخار دهنته یا دود سیگار
تا حالا شده من دل تو رو بشکنم؟![]()
من هم برای هزارمین بار به دروغ گفتم :![]()




هر وقت دلت خواست برگرد ....
فقط مجبوری با خاطراتمان سَر کنی !
من زنده نیستم ... !!
افسوس.... افسوس..... افسوس......![]()



































